X
تبلیغات
رایتل

حُر

حُرباش برای آزادی...

بازقلم دستم رامیگیرد

سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1391 04:15 ب.ظ نویسنده: Ahmad haddad نظرات: 4 نظر چاپ

عموبادکنک فروش سلام:


عموچندتا ازاین بادکنکا ازت بخرم تابرم اون بالابالاها بعد ازاونجابرات دست تکون بدم؟؟؟
عموجون شنیدی جوونای این دوره زمونه چقدرشوق پرواز دارن؟
خودت تاحالا با بادکنکات رفتی به آسمون؟عموجون اگه یه شب رفتی اون بالابالاها مارم دعامیکنی؟
عموجون گریم گرفته اما نه برای تو...نه به حال تو،به حال خودمون به حال خودمون که چقدعوض شدیم
حالادیگه انقدر سنگینیم که با بادکنک به آسمونا نمیریم


انگارعموجون ازبچگیم تاحالا همون چوبو داری ازش استفاده میکنی آخه رنگو روش رفته
صورتت به سادگی صورت بچه گیامونه هنوز


عموجون روم نمیشه زیادتو روت نگا کنم خجالت میکشم که دنیای مهربون وساده بچگیموفروختمش اما تونه
توهنوز بادکنک داری! من نه توهنوزکوله پشتی داری! من نه
داری میری نمیخوام مزاحمت شم فقط قسمت میدم به همه سادگیات به آزادگیت قسم رفتی بالا
دعامون کن...

_________________________________